آدم نون گدی دِی و ژو دس نیا کره!
ādam nun gedey day-o žÖ das niyâ kare
آدم نان به گدا بدهد و به دست او نگاه کند!
در مورد انتباه به کسی گویند که عنان مال خود را به دست غیر بدهد و از او چشمداشت بهره ای داشته باشد.
اُِسبِی اَجَل مِرِسه، چوپونی نون موخوره.
esbey ajal merese ĉupuni nun moxore
اجل سگ که میرسد، نان چوپان را میخورد.
در مقام تحذیر و انذار به کسی گویند که بی مورد و بی جا با بالاتر از خود درافتد.
امیدی نونِه وِین بی نون، بِموندون. اُمیدی ماشُقی بموندون
omidi nune weyn bi nun bi nun bemondun omidi maŝoqey bi Ši bemondun
- مهدی ، پرتوی آملی. ریشههای تاریخی امثال و حکم ، جلد اول، تهران : سنایی، ص 19.
به امید نانوا نانوا بی نان ماندم به امید معشوق، بی شوهر ماندم
در مقامی گفته میشود که شخص به امید حل مشکل خود، یا انجام کاری به انتظار کمک دیگری نشسته و نتیجه ای نگرفته، در حالی اگر خود به حل مشکل خود برمی خاست، موفق میشد.
انبار دار نون مخوره، انبونه دارَم (نون) مخوره
enbârdâr nun moxore, enbâram nun moxore
کسی که انبار گندم دارد نان میخورد، کسی که یک انبان گندم دارد هم نان میخورد.
در بیان این امر گویند که هر کسی روزیش مقدر است و سهمی که باید به او برسد میرسد.
رشحثمثنث وزی خود میخورند منعم و درویش قسمت خود میبرند پشه و عنقا
بلول و خرقه، نانی جو و سرکه balul-o-xerqa, nâni jow-vo serke
بهلول و خرقه، نان جو و سرکه
در توصیف کسی گویند که مقید به زندگانی تجملی نیست و با وسایلی ساده زندگی میکند.
خدا نون مادِه، دِندون منادِه،دندون ماده، نون مناده
xodâ nun mâdeh dendun menâdeh, dendon mâdeh nun menâdeh
خدا نان میدهد، دندان نمیدهد، دندان میدهد نان نمیدهد.
یعنی همه چیز برای همه کس مهیا نیست. اشاره ای کنایه آمیز به نابرابری و فاصله سطح زندگی میان مردم یا تناقض و عدم تعادل در آفرینش.
خشتون نون مخوره، حاجی عباسی حلیم هوم موکوئه.
xoštun nun moxore. hâji abbâsi halim hum mokue
نان خودش را میخورد و حلیم حاجی عباس را به هم میزند.
در مقام خدمت یا اعتراض به کسی گویند که برای بیگاری کند.
دو دیمَه چَپِلَکَه do dima čaoeleke
نان ساجی دو رو است.
در مورد افراد دو رو به کار میرود که به اصطلاح دودوزهبازی میکنند. اشاره به نانی است که روی آن مختصری سرخ شده ولی مغزش خمیر است. در این مورد کنایتی به افراد سطحی است که متزلزل و دم دمی هستند.
ژین نون، ژین سَر دَرَه. žin nun žin sar dara
نانش روی سرش است.
در مورد دختر یا زنی که کار میکند و صاحب درآمد است، اطلاق میشود. دختر یا زنی که با چنین وضعی به خانه شوهر میرود، باید امتیازاتی برایش منظور کرد.
کَرگَه نون ژو دستی پی ماره. karga nun žo dasti pi mare.
مرغ ، نان از دستش میگیرد.
کنایه از افراد بی دست و پا و بی عرضه ، ر.ک : آنقدر بی عرضهی کو روآ گوشت ژو پیاماره و نیز : پیاز ژو دس پوست منابو.
کِلَه بَرَه خوسَه. kela bara xosa
] گویی [ در سوراخ تنور خوابیده. یا گونی جای خفتن او در سوراخ تنور است.
در مورد کسی که سراپایش خاک آلود است ، گفته میشود.
کله بره : سوراخ تنور که برای هواکش تعبیه شده...
کِلَه بِکِتَه ، نون مَنِشی دِبِست. kela beketa nun manešti debest.
تنور که ] از حرارت [ افتاد ، نان نمیتوان پخت.
در مقام تنبه و اعتراض در موردی گفته میشود که شرایط یا عوامل مناسب در کار یا حالت مساعد در شخص از بین برود. در این صورت امکان انجام کار مورد نظر با کیفیت نخستین وجود نخواهد داشت.
گِدی دست گُندمین نون بِدی چَه؟gedey dast gondomin nun bediča?
در دست گدا نان گندم دیده ای؟
از سوی کسی گفته میشود که او را به داشتن چیزی مشخص ، ذیحق نمیدانند ولی او خود را کمتر از دیگران نمیداند.
گندمین نون نخورچیمون ، مرتیمون دست بدیچیمون.
gondomin nun naxorčimun, martimon dast bedičimun.
نخوردیم نون گندم ، دیدیم دست مردم
در مقام دفاع کسی گویند که او را خالی الذهن از کاری دانسته اند.
میردی کو نون نداره ، ای ذَر زِفون نداره mirdi ko nun nedâre, I zar zefun nedâre
مردی که نان ندارد ، یک ذرع زبان ندارد.
در مقام انتباه به مردی گویند که تقاضای بیش از حد از اهل و عیال داشته باشد.
نِصبَه نونَه ژِین قِسمتَه. nesba nuna žin qesmeta
نیمه نان قسمت اوست.
درباره زنی گفته میشود که هوو دارد.
نون آهو بَبو ، تو تازی nun âhu babu to tâzi
نان آهو شود، تو بتازی
نفرینی است که مادران در حق اولاد ناباب کنند.
نون ژو تِلَه کِچی nun ž tela kâči
نان در شکمش افتاده است.
به تعریض به کسی گویند که برگ و نوایی یافته و کارهای خارج از شأن خود میکند.
نون شیری دَلَه تِلین دَرَه nun širi dale talin dara
نان در شکم شیر است.
در مقام انتباه به کسی گویند که بخواهد با کمی کوشش به نان و آبی برسد.
نون تَیی خُمبِه نِشتَه کُر تَیی دِواجین پی اِشتَه.
nun tahi xombey neŠta, kor tayi dewâjin pay ešta.
نان در خمبه نیست (ولی ) زیر لحاف است.
به طنز در مورد مردی گفته میشود که در آمدی برای گذراندن زندگی ندارد، اما در شهوت رانی و در نتیجه ، به وجود آوردن فرزندان متعهد پی گیر است.
نونَه دِلِه کِلین پی بیرین مِی ، سَرَه تَه اِشکِتِه.
nuna dele kelin pi birin mey , sara ta ešketey.
نان از تنور بیرون نیامده ، سر و ته آن شکسته.
اشاره به مردیست که نان خور در سر سفره اش زیادند، به طوری که هنوز نان از تنور خارج نشده ، بچهها سر و ته آن را میخورند.
نون نداره بخوره، پیاز مخوره ژو اشتها واشو.
nun nedāre baxore, piyâz moxure ž ešteha va šu.
نان ندارد بخورد ، پیاز میخورد که اشتهایش باز شود.
به تمسخر به کسی گویند که از پیدا کردن معاش روزانه خود عاجز است و به فکر قر و فر افتاده است.
نون نداره بخوره ، سکنجبینی رَه طارِت ما گیره.
nun nadāre baxore sekanjebiny ra tāret māgire.
نان ندارد بخورد، با سکنجبین طهارت میگیرد.
به تمسخر به کسی گویند که معاش روزانه او لنگ است و به خرجهای بی مورد و بیجا میپردازد.
واژاری نون هنونه ، دس ژو مکو تمونه.
vāžari nin hanuna, das žo maka tamuna.
نان بازار چنین است، تا دست به آن بگذاری تمام میشود.
در بیان بی برکت بودن نان بازاری گویند.



ثبت دیدگاه