به نام آنکه هستی نام از او یافت
سپاس ایزد یکتا را که به اینجانب توفیق خدمت عنایت فرمود تا بتوانم اثری ناچیز را در دسترس علاقمندان بناهای تاریخی قرار دهم. در این پروژه راجع به سمنان و بناهای تاریخی اشاراتی شده و در هریک از آن ها کم و بیش درباره آن شرحی که غالبا ً مختصر است نگاشته ام.
در این پروژه سمنان شهر زیبای کویر و نواحی تابعه اش را به نظاره می ایستم ، شهری که مهد بزرگان و سلحشوران و رادمردانی بزرگ است شهری که در گذشته دارالوزاره و دیار وارستگانش می خواندند و امروزه عروس زیبای کویرش می نامند شهری با قدمت دو هزار ساله و سرشار از آثار تاریخی و آکنده از اصیل ترین بناها که همه ساله عده زیادی از هموطنان به دیدارش می روند و دل به زیباییش می سپارند. بناهایی که استوار و پابرجا طوفان های زمانه را پشت سر نهاده و امروز نگاه ها را به خود می کشد.
تاریخش را در ذهن مرور می کنیم که با پیشدادیان پیوند دارد و امروزش چهره ای هماهنگ با تحولات اجتماعی است.
بخش اول:
1- سمنان از نظرتقسیمات جغرافیایی (از دوران باستان تا امروز)
2- نگاهی به تاریخ
3- وقایع تاریخی سمنان در دوران قبل از اسلام
4- سمنان در دوران بعد از اسلام(ازپیدایش اسلام تا ظهور سلسله طاهریان)
5- وجه تسمیه سمنان
6- آثار تاریخی سمنان
سمنان از نظر تقسیمات جغرافیایی
از دوران باستان تا امروز
سمنان از دیر باز یکی از شهرهای چهاردهمین ایا لت تاریخی ورن(ورنه)از تقسیمات شانزده گانه اوستایی
در دوران باستان بوده است. برخی از دانشمندان ایا لت مزبور را گیلان فعلی می دانستند،ولی قدر مسلم این است که ورنه متشکل از صفحات جنوبی البرز و خوار، شامل سمنان، دامغان،خوار، دماوند فیروزکوه، شهمیرزاد، لاسگرد ده نمک و آهوان،قوشه، ویمه ونقاط کوهستانی مازندران بوده است.
در تمام دوره حکومت مادها وهخامنشیان کومیسنه یا کومشیان (قومس بعد ازاسلام)جزو ایالت بزرگ پارت یا پرثو بشمار می رفت.در این دوره سمنان شهر سر حدی ایا لت های پارت و ماد محسوب می شد. به همین علت برخی از مورخان،زمانی این شهر را جزو ماد و گاهی جزو پارت به حسا ب آورده اند.
ایا لت مذکور در زمان ساسانیان به پشتخوارگر یا پذشخوارگر تغییر نام داده شامل همان شهرهایی بود که در ایالت ورن متشکل بودند، حد غربی این ایالت خوار(گرمسار فعلی)،حد شرقی آن شاهرود و حد شمالی ایالت کوهستانی جنوبی طبرستان بوده است.
سمنان در دوره های بعد اسلام جزو سرزمین تاریخی قومس یا(کومش)بشمار می آید نام جغرافیایی قومس تا اواخر دوران قاجاریه بر سر زبان ها بود لیکن در دوران رضا شاه کبیر سمنان در شمار شهرهای استان دوم یعنی مازندران در آمد.
در آغاز سال 1340 هجری شمسی در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی به پیروی از سنت تاریخی طبق تصویب نامه هیئت وزیران ایالت کومش(سمنان ،دامغان،شاهرود،بسطام،سنگسر و شهمیرزاد و نقاط تابعه آنها)از نظر تقسیمات کشوری بنام فرمانداری کل سمنان نام گذاری شد و مرکز حکومت آن نیز در شهر سمنان تعیین و مستقر گردید.
در سال 2535 شاهنشاهی طبق تصمیم دولت به ریاست امیر غباس هویدا با اضافه شدن دماوند،فیروزکوه گرمسار و ورامین فرمانداری کل سمنان به استان سمنان تبدیل شد و مرکز آن نیز کماکان شهر تاریخی سمنان باقی ماند.
نگاهی به تاریخ
سمنان به سبب تاریخ دو هزار ساله اش شاهد فراز و نشیب ها،جنگ ها،شکست ها و پیروزی های بیشمار بوده به همین جهت برای اطلاع خوانندگان ارجمند شمه ای از تاریخ سمنان و وقایع تاریخی مهم را در این شهر کهنسال به طور خیلی خلاصه و فشرده باز گو می کنم واز شرح دیگر رویدادهای ایران خودداری می نمایم :
وقایع تاریخی سمنان در دوران قبل از اسلام
از وقایع مهم مربوط به نواحی پارت(خراسان و سمنان فعلی)در دوره هخامنشیان می توان به جنگ های کوروش کبیر در این ایا لت اشاره کرد.
. به طوریکه نوشته اند:کوروش پس از تسخیر آسیای صغیر به نواحی شرقی ایران شتافت و بین سالهای 546 و 530 ق.م در آن نواحی مشغول جنگ بود. کیفیات این محاربات بر ما مجهول است همینقدر می دانیم که او از طرف شما ل تا رود سیحون پیشرفت کرد و شهری به نام خود در کنار آن بنا کرد. که آن را به یونانی سیرو پلیس می گفتند.وی از طرف مشرق وجنوب تا رود سند تاخت و ایا لات پارت(خراسان وکومش)و زرنگ(سیستان) وخوارزم در باختر و سند و گندار را ضمیمه دولت خویش کرد دومین جنگ کوروش کبیر در ایا لت پارت باسکاها که از طوائف بربرها بو دند می باشد. هردوت می گوید:پس از اینکه این ملت (بابلی ها)در تحت حکومت کوروش در آمد شاه خواست ماساژت ها(ماهیخوارن)را که شاخه ای از اقوام سکاها بودند و در پشت سیحون می زیستند مطیع خود کند لیکن در این جنگ شکست خورد و به قتل رسید.
پس از این واقعه کمبوجیه پسر اردشیر به سلطنت رسید و طبق وصیت کوروش پسر دیگرش به نام بردیا به حکومت خوارزم وپارت وکارمانیا(کرمان)ایا لت شرقی مملکت باقی ماند لیکن ایا لت مزبور به واسطه کویر لوت و نبودن راه، از مابقی ایالات جدا ماند و بیش از آنچه بعد مسافت اقتضا داشت از مرکز دورافتاده بود ولی به گفته دمرگان مهمترین راه موجود در زمان داریوش راه ارتباطی کومش بود و سمنان مانند پلی سه ایالات ری(راگا) و خراسان و استر آباد را به هم متصل میکند. نوشته های مورخان یونانی راجع به اغتشاشات و یاغیگری های بدو سلطنت داریوش مختصر است. لیکن نوشته های کتیبه های بیستون هر چند به کیفیات نپرداخته ولی اطلاعات بیشتر و مفیدتری به ما می دهد.
ستون دوم از کتیبه بیستون
بند دوم: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند پارس،خوزستان،ماد،آسور،مصر،پارت، مرو،ثت گوش،سکائیه».
بند شانزدهم:« پارت(خراسان وسمنان)و گرگان بر من شوریده به طرف فرورتیش رفتند ، ویشتاسب پدر من در پارت بود. ویشتاسب با قشونی در محلی موسوم به ویش پااوزات با او جنگید اهورامزدا مرا یاری کرد به اراده او ویشتاسب شورشیان را شکست داد و پس از آن مملکت مطیع من شد روز 22 ماه ویخن این جنگ رویداد».
ستون سوم
بند اول:«پس از آن سپاه پارس را از وی نزد ویشتاسب فرستادم وقتی که این سپاه به ویشتاسب رسید عازم جنگ دشمن شد در محلی به نام پتی گرین در پارت ویشتاسب با شورشیان جنگید اهورامزدا مرا یاری کرد و به فضل اهوروامزدا ویشتاسب شورشیان را شکستی سخت داد. روز اول کرم پد این جنگ واقع شد».
بند دوم:«پس از آن ایا لت پارت مطیع من گردید این است آنچه من در پارت کردم».
همانطور که از متن کتیبه ها بر می آید داریوش شاه بر این شورشها فائق آمد و آن ها را سرکوب و مغلوب نمود. در بهار سال 324 ق.م یعنی در عهد سلطنت داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی اسکندر مقدونی به قصد تسخیر ایران وارد کشور ما شد و پس ازنبرد ایسوس واربیل در سال 331 ق.م شکست سختی به سپاه ایران وارد نمود.
داریوش سوم پس از شکست در جنگ گوگامل جهت جمع آوری سپاه به ماد و سپس به مشرق ایران رهسپار گردید. آریان می نویسند:اسکندر چون شنید داریوش به ماد رفته به آن مملکت پرید.عقیده داریوش بر این بود که اگر اسکندر وی را تعقیب کند به پارت و گرگان گریخته و این ممالک را از آذوقه عاری نماید تا بدین وسیله جلوی تعقیب اسکندر را بگیرد.به همین جهت با زنان و بارو بنه و تمام تجملات به دروازه کاسپین حرکت کرد و اسکندر نیز در تعقیب وی به پاره تاک آمد و شهرهای مسیر راه تسخیر کرده و خود را به دروازه کاسپین رساند ولی داریوش از دروازه گریخته بود . آریان مورخ معروف عقیده دارد که بسوس والی باختر و برازنت والی رخج و سیستان داریوش را توقیف کردند اسکندر پس از شنیدن این خبر به کراتروس دستور حرکت داد.قصد بسوس و شرکا این بود که اگر اسکندر آن ها را تعقیب کند در ازای سپردن داریوش به اسکندر مورد ملاطفت وی قرار گیرند و گرنه سرزمین هخامنشی را بین خود تقسیم کنند .شنیدن این اخبار به سرعت و حرارت اسکندر افزود و پس از چند روز به قصبه ای رسید که بسوس داریوش را در آنجا دستگیر کرده بود رسیدند .
بسوس و شرکا همین که اسکندر را در تعقیب خود دیدند زخم های مهلکی به داریوش زدند و بدین ترتیب آخرین پادشاه هخامنشی به قتل رسید ژوستین گوید:دارا را سرداران او در ناحیه ای به نام سارا یا زارا به زنجیر بستند و احتمال می رود این ناحیه همان قلعه سارو واقع در 10 کیلومتری شمال شرقی سمنان باشند.
آریان محل کشته شدن داریوش سوم را در محلی بین سمنان و شاهرود و احتمالا نزدیکی دامغان می داند کنت کورث حاجی آباد کنونی را به عنوان محل قتل داریوش نام می برد. لیکن به عقیده هارولدلمب امریکائی این محل در نزدیک دهی به نام چاش گیران واقع است نه دامغان و با توجه به ده چاش خوران که در 28 کیلومتری سمنان قرار دارد این ادعا بیشتر مقرون به صحت است پس از قتل داریوش،اسکندر وارد پارت شد و سپس به شهری که بعدا به هکاتم پیلس یعنی صد دروازه معروف شد وارد گردید و به ضیافت و خوشگذرانی های بیجا مشغول گشت. اسکندر در این شهر طی نطقی تاریخی و مهمی که ایراد کرد و به سربازان خود که طالب برگشت به وطن بودند اظهار داشت: (..... مردمان خارجی که یوغ تسلط ما را به گردن گرفته اند سر کش اند و وقت لازم است تا آن ها احساسات ملایمتری به ما به ورزند و با عادات صلح جوئی خو بگیرند . آن ها که با پادشاه خود انس گرفته بودند از نظر مذهب و اخلاق با ما هیچ علایقی ندارند .آیا آنها با یک ضربت مطیع ما گشته اند ؟خیر. و اگر مطیع باشند پس از غیبت شما از دشمنان سر سخت شما خواهند بود.....)اسکندر پس از این نطق و تعویض روحیه سربازان آن ها را به سه دسته تقسیم کرد قسمتی را به فرماندهی خود قسمت دوم را به
سرکردگی کراتروس و دسته سوم را به سرداری اری گیوس به سوی زادکرت(استر آباد)حرکت داد و تمامی شهرهای گرگان را به تصرف در آورد. و پس از لشکرکشی به هند از راه مکران وبلوچستان به کرمان و شوش سپس به همدان رفت و در سا ل 323 ق.م هنگام تدارکات حمله به عربستان در گذشت.
پس ازفوت اسکندر تشنجات و منازعا ت سختی بین دولت او روی داد و دولت وی را به چند قسمت تقسیم کرد و شخصی به نام فیلیپ والی ایا لت پارت گردید ایا لت بابل نیز به سردار معروف مقدونی سلوکوس واگذار شد که این شخص مؤسس سلسله ایست در ایران که به نام سلوکیان خوانده می شوند.
سلوکیان بزرگترین عامل یونانی کردن مشرق بودند و به همین جهت برای ادامه فرمانروایی خود لازم می دانستند که نظر خوش مردم را به خود جلب کنند و برای این کار تقریبا شصت شهر در مشرق و ایا لت پارت بنا کردند. یکی از این شهرها شه آپاما یا لاسگرد فعلی است که در 34 کیلومتری سمنان واقع شده و دیگری شهر هکاتم پیلس(صد دروازه)که عده ای آن را دامغان می دانند،می باشد این شهرهای تازه تاسیس به وسیله حکام آنان اداره می شد.
با ظهور اشکانیان ایالات ایران را به هیجده بخش وسیع تقسیم کردند و یکی از ایالات مهم کمیسن« قومیس یا قومس نواحی سمنان و دامغان کنونی بود.
مرحوم اعتمادالسلطنه در کتاب ،در رالتیجان فی تاریخ بنی اشکان راجع به مملکت پارت در زمان اشکانیان می نویسد:«ژرژلیسن از فضلای انگلیس که معلم تاریخ است مملکت پارت را در این دوران ازخراسان حالیه که امتداد آن تا سر راه خوار و هریرود بوده می دانست که شامل سمنان،دامغان،بسطام،سبزوار،نیشابور، مشهد و سایر بلاد خراسان بوده است.
هوتوم شیندلر، ویلیام جکسون عقیده داشتند که این محل باید کرسی ولایت سابق کومش باشد و باید آن را در هشت میلی جنوبی دامغان جستجو کرد ولی از سا ل 1931 تا 1933 دکتر شمیدت در تپه حصار هشت میلی دامغان مشغول حفریات شد با این مقصود که شهر صد دروازه را کشف کند ولی اثری از این شهر ظاهر نگردید و محل آن عجالتاً نا معلوم است. با توجه به عقاید شیندلر و جکسون مبنی بر اینکه شهر صد دروازه کرسی ولایت سابق کومش باشد از هر لحاظ صحیح به نظر می رسد . بنابراین محل وقوع شهر را احتمالا می توان با سه محل در کومش یا قومس تطبیق داد:1-تپه های حوالی علاء یا کهلاء واقع در 9 کیلومتری جنوب شرقی سمنان که متأسفانه از نظر حفریات بدان توجه نشده است.
2- تپه های جنوب قومشه
3-تپه های جنوب غربی شاهرود بین ده ملا و شاهرود که احتمالا همان مرکز ایالت پشتخوارگر می باشد.
لازم به یاد آوری است که ایالت پشتخوارگر یکی از تقسیمات کشوری در زمان ساسانیان می باشد که
می باشد که از قدیمیترین ایام به شهرهای کومش،سمنان،دامغان،بسطام،مغون،بیار و بخشی از کوهستان جنوبی طبرستان شامل نواحی سنگسر و شهمیرزاد،فولاد محله پل سفید،پریم،افتر،شلنبه،فیروزکوه،سواد کوه،سردره خوار«گرمسار» محدود بوده است.
بنابرآنچه در تواریخ آمده پادشاهی ایالت پشتخوارگر از عهد اسکندر مقدونی تا عهد قباد،پدر انوشیروان در اختیار خاندان جشنسفشاه بود.و اردشیر بابکان بنیان گذار حکومت ساسانیان پس از استقرار بر سریر حکومت و سلطنت اختلالی در کار حکومت این خاندان ایجاد نکرد. در سال 519 میلادی قباد پس از محکم کردن شالوده بنیان دولت خود قصد داشت جانشین خود را برگزیند و در این کار موفق شد و کاوس پسر ارشد خود را بعد از اضمحلال خاندان جشنسفشاه به حکمرانی پشتخوارگر منصوب کرد. پس از فوت قباد بنا به وصیت وی انوشیروان خسرو اول به سلطنت رسید لیکن کاوس که آئین مزدکی داشت و در ایالت پشتخوارگر مقامی منیع و مستحکم داشت ادعای سلطنت کرد و بر برادر شورید ولی شکست خورد و کشته شد. پس از کاوس خسرو اول ایالت مذکور را به یکی از پسران زرمهرسوخرا سپرد و این حاکم سلسله متعبر سوخرائیان و وندادیان را تشکیل داد. بدین ترتیب در عهد انوشیروان ساسانی حکومت و سلطنت وندادیان در این سرزمین استقرار یافت.و در قرن سوم هجری سال 224 هجری با دستگیری و قتل مازیاربن قارن بن ونداد هرمز آخرین فرمانروای این سلسله به دست عمال عباسی منقرض گردید.
به طوریکه نوشته اند یکی از کارآمدترین سرداران ایران در دوره ساسانیان و در زمان سلطنت هرمز چهارم بهرام چوبین و از دودمان بزرگ مهران بود.این سردار نامی به هیچ وجه حاضر نبود که به فرمان پادشاه جدید خسروپرویز در آید زیرا که خود سودای پادشاهی در سر داشت و مدعی بود که وی از نسل اشکانیان است بنابراین در جنگی که بین خسروپرویز و بهرام در گرفت و پادشاه ساسانی شکست خورد به موریکیوس امپراطور روم پناهنده شد و به کمکاو به سپاه بهرام حمله کرد.در این جنگ بهرام چوبین شکست خورد واز طریق جاده ری و کومش به ترکان پناه برد تا سرانجام به تحریک خسروپرویز کشته شد و جنازه اش به سرزمین کومش که مرکز حکومت اشکانیان و احتمالا زادگاه وی بوده است حمل و به خاک سپرده شد.
سمنان در دوران بعد از اسلام
از پیدایش اسلام تا ظهور طاهریان
درآغاز قرن هفتم میلادی در زندگی سیاسی،اجتماعی ایران آتش تضادهای داخلی بیشتر شد و مبارزه ای که به خاطر قدرت و حکومت میان دستجات گوناگون اعیان درگرفت موجب ضعف ایران گردید.
در همین اوان،آخرین پادشاه ساسانی یعنی یزگرد سوم کاملا ٌبه مبارزه علیه قوای اعراب که به ایران حمله کرده بودند سرگرم بود این مبارزه که تا سال 651 میلادی ادامه داشت با فتح کامل ایران به دست اعراب خاتمه پذیرفت. بدین ترتیب در جنگ نهاوند ایران موجودیت سیاسی خود را از دست داد و اعراب بر سراسر ایران مسلط شدند.
پس از این جنگ تازیان متوجه شهرهای بزرگ ایران شدند. نخست شهر بزرگ و آباد ری را تسخیر کرده و به سوی شمال شرقی رهسپار شدند و به سرزمین کومش(شهرهای سمنان،دامغان،بسطام)رسیدند. این سپاه که به فرماندهی حذیقه سلمه بن عمروبن ضرار ضبی به دربار ابن زینبی که حکومت ری و قومس را به عهده داشت رسید و پس از نبردی کوچک ابن زینبی طلب صلح کرد و از جانب اهل ری و قومس سلمه را پانصد هزار درم بداد تا تازیان کسی از ایشان را نکشند و آتشکده ای را ویران نکنند. از مهمترین وقایع مربوط به سمنان پس از مرگ یزدگرد سوم و حمله تازیان،نهضت از رقیان در کومش است. رهبر این نهضت نافع بن ازرق بود که در جنگ با عمال خلیفه کشته شد. پس از او از رقیبان عبیدالله زبیرکرد به قتل رسید.و قطری بن فجاعه از طرف ازارقه به جانشینی وی انتخاب شد او پس از این انتخاب از طریق فارس و اهواز به بصره روی آورد و پس از نبردهای بسیار و متفاوتی که با خلیفه اموی داشتند از حجاج بن یوسف شکست خورده و به کرمان و از آنجا به نواحی کوهستانی طبرستان و سرزمین قومس یعنی سنگسر و شهمیرزاد و فولاد محله عقب نشستند.
در دوران حکومت امویان و عباسیان به خصوص پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور دوانقی انقلاب و شورش سراسر ایران را فرا گرفت و نهضت های بیشماری به وقوع پیوست که از مهمترین آن ها می توان قیام زردشتی را نام برد.
در اندک زمانی زردشتیان طبرستان و نواحی شمالی قومس به دور رهبر این نهضت جمع شدند و قومس وری را به تصرف در آوردند ولی د رساوه شکست خوردند و سنباد به قومس گریخت و پس از ضبط خزاین ابومسلم رو به طبرستان نهاد ولی طبق نوشته محمد جریر طبری در دره های سنگسر و شهمیرزاد به دست شخصی به نام لونان طبری به قتل رسید.
از قرن دوم هجری نهضت ضد بیگانه به طور آشکار در ایران آغاز گردید. طرفداری از فرزندان علی بن ابی طا لب یکی از علل این نهضت ها بود.
در این زمان مردم شیعه ایران برای اینکه عده ای از علویان بی پناه از دست خلفای عباسی که آنان نیزعقیده علویان را غاصب خلافت و امامت بشمار می آورند به رهانند حتی تا مراحل خطرناکی پیش می رفتند. یکی از این موارد را می توان به واقعه تاریخی در جزین سمنان و کشته شدن سی و نه تن از مردم در جزین به خاطر یکی از سادات علوی نام برد.
یکی از موارد تأثیر علویان در سمنان و عزیمت گروهی از علویان به سمنک قدیم یا محلات ثلاث سمنان و استقرار آنان در این ناحیه این است که این محل با داشتن قلاع مستحکم یکی از امن ترین نقاط به حساب آمده است و وجود آرامگاه های متعدد علویان در محلات ثلاث گویای همین مسئله است.
از مهمترین وقایع قابل نگارش برای مردم شیعه مذهب سمنان د رزمان خلافت عباسیان، سفر حضرت ثامن الائمه امام رضا علیه السلام به مرو و توقف آن حضرت درسمنان است.
در سال«198» مأمون خلیفه عباسی رجاءبن ابی الضحاک را به رسم رسول به مدینه فرستاد تا از حضرت رضا(ع) برای رفتن به مرو دعوت به عمل آورد لیکن آن حضرت از قبول دعوت اکراه داشت ولی بنا به مصالحی در سال 201 پنهانی به بغداد آمد و از راه همدان،نهاوند،قم،ری وارد سمنان گردید و به دستور وی حضرت یحیی بن موسی بن جعفر برای ارشاد خلق در سمنان رحل اقامت افکند.
رفیع در کتاب تاریخ سمنان می نویسد:«حضرت رضا هنگام توقف در سمنان با شیخ ابولیث سمنکی دانشمند معروف این ناحیه ملاقاتی داشته است و گویا شبی را در آنجا به سر برده» ولی با توجه به سفر حضرت رضا درسال 201 هجری و فوت شیخ ابولیث سمنکی در سال 531 هجری، این ادعا درست به نظر نمی رسد.
وجه تسمیه سمنان
همان طور که تاکنون وجه تسمیه اغلب شهرها از نقطه نظر علمی و اتکاء به شواهد و مدارک مستند روشن نیست طبعا ًپیدایش نام سمنان هم از این نظر مشخص نشده است. و از همین جا ست که ملاحظه می کنیم در توضیح علت نامگذاری این شهر نیز مثل بیشتر شهرهای ایران اظهار نظرها متفاوت است تا آن جا که برخی به تعبیرهای عامیانه و بی منطق متوسل شده اندو حتی نوشته اند:سمنان در اصل سم نان بوده بدین تفسیر که در زمانی نان شهر به سم الوده گشته است. عده ای معتقدند که هنگامی که حضرت رضا به خراسان می رفته مردم شهر برای هریک از همراها نش سه من نان پخته اند و بدین ترتیب سه من نان در اثر کثرت استعمال به سمنان تبدیل شده است.در حالیکه نه تنها چنین تعابیری مطلقا ًدرست نیست بلکه به ابداعات بی پایه و بی مأخذ و گاهی موذیانه شبیه است.
اما منطقی ترین مأخذی که بر زمینه پیدایش کلمه شهر سمنان داریم پاره ای از کتب جغرافیایی و تاریخی بعد از اسلام است که گرچه ذکری از ریشه کلمه سمنان به میان نیامده ولی قدمت سمنان را توجیه می کند. مرحوم ضیع الدوله هم سمنان را سمینا نامیده و نوشته که در زمان تهمورس دیوبند به وجود آمده و در اثر مرور زمان و کثرت استعمال به سمنان تغییر یافته است عده ای معتقدند که ابتدا مردم این شهر سمنی مذهب بوده اند «قبل از ظهور زرتشت» و چون مرام این مذهب بی علاقگی به مادیات بوده و با توجه به اینکه در زبان سمنانی مردم سمنان را سمنی می گویند به همین مناسبت سمنان به دیار وارستگان تشبیه گردیده است. جمعی از اهالی سمنان عقیده دارند که سمنان توسط دو تن از پیغمبران به نام سیم النبی و لام النبی فرزندان حضرت نوح پیغمبر که در 18 کیلومتری شمال شرقی سمنان مدفون هستند ساخته شده است که بعدها به نام سیم لام نامیده شد وبر اثر مرور زمان به سمنان تغییر نام داده است.
آثار تاریخی سمنان
کشور ایران پشت به تاریخی کهن و فرهنگی سرشار از غرور دارد تاریخی که جاودان نشانه های سرافرازی را در گوش زمان زمزمه خواهد کرد. سمنان نیز از این افتخارات بی نصیب نیست. افتخاراتی که وطن پرستان،آزاده برایش به ارمغان آورده اند. وجود آثار تایخی متعدد در گوشه و کنار سمنان که از قدمت این شهر حکایت می کند موید این گفته می باشد. سمنان چون از قدیم بر سر راه شرق و غرب ایران قرار داشته و همچنین به علت پیشینه تاریخی و باستانی خود از یک سو و قرارگرفتن در گذرگاه یورش های اعراب و مغول از سوی دیگر، دارای دژها و قلاع محکم و متعددی بوده است هر چند که در اثر مرور ایام و بی توجهی مسئولین امور این ابنیه مبدل به ویرانه گشته مع الوصف امروزه کم و بیش خرابه های آثار مذکور به چشم می خورد.
آثار تاریخی حالیه سمنانی جز چند قلعه و آتشکده مربوط به دوران بعد از اسلا می باشد و بدین جهت که:
1 –چون اکثر وزراء دربار مغول و تیموری از سمنان بوده اند معهذا توجه بیشتری از طرف آنان به این شهر مبذول می شد. بناهایی چون مسجدجامع،حمام پهنه بازارو خانقاه شیخ علاءالدوله و آرامگاه درویش محمود.......از این دوره اند.
2-دلیل دوم این است که چون سمنان بر سر راه خراسان قرار داشت از طرف پادشاهان صفویه نسبت به احداث کاروانسرایی در این خطه اقدام شد مانن کاروانسرهای لاسگرد،سمنان،آهوان.....
3-دلیل سوم توجه خاص که پادشاهان قاجاریه به سمنان داشتند .وجود آب انبارهای متعدد،دروازه ارگ،مسجد شاه،بازار،کاروانسرا تأیید کننده این مطلب است.
متأسفانه درگذشته به سبب ناتوانی و سهل انگاری زمامداران یا بی علاقگی آن ها ابنیه تاریخی این افتخارات ارزنده رو به انحطاط و ویرانی می رفت تا اینکه در سال 2490 به امر رضاشاه کبیر محدوده بافت قدیمی شهرهای تاریخی منجمله سمنان تعیین گردید
در آبان ماه 2524 شاهنشاهی که فرمان مطاع شاهنشاه دایر بر اهمیت بناهای تاریخی ایران و لزوم کوشش در حفظ و صیانت آن ها شد مقدور یافت تعدادی از ابنیه فوق الذکر تحت حمایت قانون قرار گرفت. آثار و ابنیه ای که در این کتاب مورد مطالعه قرار گرفته عبارت از دو قسمت بناهای موجود و بناهایی که به کلی منهدم شده اند می باشد.
بخش دوم: قلاع – آتشکده
1- قلعه های سارو
2- برج چهل دختران
3- شیر قلعه شهمیرزاد
4- آتشگاه سمنان
5- قلعه زاوغان
6- قلعه کوشمغان
7- قلعه های پاچنار
قلعه های سارو
در ده کیلومتری شمال شرقی سمنان در محلی به نام کلاته سارو که چشمه سار زیبایی است و بر فراز دو رشته کوه طرفین آن، آثار دو قلعه مستحکم و پر ابهت به چشم می خورد. وجود پرتگاههای خطرناک و صعب العبور بودن راه این دو دژ را به صورت دژهای تسخیر ناپذیر در آورده است.
تاریخ بنای اولیه این قلاع را منسوب به دوره پیشدادیان و کیا نیان می دانند. رفیع در کتاب تاریخ سمنان می نویسد:«ژوستین گفته است دارا را در سارا یا چارا یا زارا به زنجیر بستند... و بعید نمی رسد که قلعه های محکم و عظیم سارو مربوط به گفته فوق باشد» در جای دیگر می نویسد:«دو قلعه مذکور در دوره تسلط اشکانیان و اسپهدان طبرستان یکی از پایگاه های مهم آنان به شمار می رفته است به طوریکه نصربن حسن فیروزان که فرمانروای مستقل قومس در زمان آل بویه بوده و در مدت بیش از 20 سال کلیه آبادی ها و قلعه های نقاط کوهستانی این نواحی از جمله قلعه های سارو،شیخ چشمه سر....را با قدرت کامل در دست داشته است».
در قرن 6و7 هجری در ایا لت قومس که یکی از کانون های مهم اسماعیلیان در ایران بود بیش از 150 قلعه در اختیار این فرقه بوده که هریک از این قلاع را یک کدخدا و همه قلعه های آن ایا لت را یک نفر محتشم که به منزله حاکم بزرگ بوده زیر نظر داشته است. دکتر منوچهر ستوده در کتاب قلاع اسماعیلیه در البرز کوه از دژهای مهم این دوران یعنی گرد کوه و منصور کوه و قلعه های ساروی سمنان یاد کرده و آن ها را متعلق به فرقه اسماعیلیان «باطنیان»می داند قویا ًمی توان گفت که این قلاع تاریخی قبل از استیلای این فرقه بر خطه قومس وجود داشته و در دوره های متوالی مورد استفاده طوایف مختلف قرار گرفته است ولی تاریخ تسخیر این قلعه فرقه اسماعیلیه به درستی معلوم نیست به علت امن بودن قلاع مذکور و نا پیدایی و همچنین تسخیر نا پذیر بودن آن ها مدت بیش از دو قرن مورد استفاده فرقه مزبور بوده و شاید یکی از علل عمده پایداری ساکنان قلعه گرد کوه قومس سال ها بعد از سقوط الموت در دست داشتن قلعه های بزرگ و نامرئی سارو و ذخیره مواد غذایی کافی در آن جا مهمتر از همه فاصله کم این دو دژ با گرد کوه که از بیراهه ده فرسنگ است می باشد.
به طوریکه اشاره شد. قلعه های سارو بر فراز صخره های عظیم طرفین مزرعه سارو واقعند. قلعه شمالی که نسبت به قلعه جنوبی کوچکتر است و «ساروی کوچک»نامیده می شود. بر اثر مرور زمان و سوانح طبیعی و همچنین خرابکاری افراد طماع برای بدست آوردن گنجینه تا اندازه ای ویران شده ولی اسکلت استوار و محکم آن از عظمت گذشته سخن می گوید.
قلعه جنوبی یا «ساروی بزرگ»بر روی قلعه کوه بلندتر و روبروی ساروی کوچک قراردارد شبیه دژ گرد کوه دامغان بنا گردیده و استحکام زیاد و راه صعب العبور آن این قلعه را در زمره مهمترین قلاع نظامی و دفاعی ایا لت قومس درآورده است. ظاهر ساختمان از سه طبقه تشکیل یافته و چنین به نظر می رسد که طبقه اصطبل ، طبقه دوم محل سکونت رعایا و خانواده آنان و طبقه سوم که دارای معبد و حمام و آبدارخانه بوده آن رابارگاه
می نامیده اند محل سکونت سبازان مدافع و بزرگان قلعه بوده است. در چهار جانب دو قلعه مذکور بر برج های مدوری به منظور دیده بانی ساخته شده است. در ساختمان قلعه های سارو،سنگ و گچ و آجر و ملات به کار رفته است.
یکی از نکات قابل ذکر در این قلعه ها وجود مجراهای زیرزمینی می باشد که به وسیله آن آب کلاته سارو را به بالای قلعه می رساندند بدین صورت که ابتدا چشمه هایی می زدند و مجرای زیرزمینی را در برابر آن کنده و به فاصله معینی سر آن مجراها را برای عبور جریلن هوا باز کرده اند. و برای آبرسانی در فواصل معینی در بالای مجراها و روی چاهها حفر شده لوله های میانی تهی برای عبور آب قرار داده و سطح آب تدریجا ًبالاتر می رفته و به قله آن می رسیده است.
برج چهل دختران
در اواسط خیابان شهناز و سر راه شهر به محلات ثلاث«کوشمغان،زاوغان و کدویر»و بین محله های کوشمغان و زاوغان برج کهنه و قدیمی و نیمه مخروبه ای وجود دارد که به نام برج چهل دختر یا چهل دختران نامیده می شود. وجه تسمیه این برج بدین صورت است که عده ای از مردم سمنان معتقدند که برج مذکور به وسیله چهل دختر که از دست تجملات و مادی گرایی کشیده و تارک دنیا شده بودند با گل و خشت ساخته شده است.
ولی قدر مسلم این است که تاریخ بنای برج یا آتشکده به زمان قبل از اسلام مربوط می گردد. همان طور که از نام کوشمغان«کوشک مغان»و زاوغان«زاویه مغان»که در نزدیکی برج قرار دارند بر می آید و با توجه به مقام مغ که پیشوای زردشتیان بوده اند می توان اطمینان داشت که برج مذکور زمانی آتشکده و یکی از اماکن متبرکه زردشتیان بوده است.
این بنا به صورت برج کثیرالاضلاع هشت ضلعی است که هر ضلع آن در خارج 5/4 متر است و در گذشته دارای سقف مخروطی بوده که در اثر سوانح طبیعی ویران گردیده ،این برج به علت آن که روی آن را با گل پوشانده اند از حالت کثیرالاضلاعی خود خارج شده در حالیکه داخل برج به صورت هشت ضلعی منتظم به ضلع 80/2 متر می باشد.
ارتفاع برج در بعضی قسمت 10 متر و در قسمت های دیگر که کمتر خرابه داشته به 12 متر می رسد ضخامت دیوار برج تقریبا ً50 تا 60 سانتیمتر است ناگفته نماند که به عقیده مردم سمنان برج چهل دختر یکی از بناهای شوهریاب سمنان است بدین صورت که دختران دم بخت برای باز شدن گره بخت خود و پیدا کردن شوهر به داخل برج می روند و سه تا هفت سنگ را از داخل به خارج پرتاب می کنند اگر سنگ به خارج برج بیفتد معتقدند که بخت آن ها باز خواهد شد و حتما ًهمان سال به خانه شوهر خواهند رفت در غیر این صورت می بایست برای بخت گشایی تا سال دیگر صبر کنند.. نظر به اینکه در پشت برج که قبلا ًگورستان بوده پروژه احداث کودکستان،دبستان و دبیرستان اجرا شده است بیم آن می رود که این بازمانده قبل از اسلام در خطر انهدام قرار گیرد.
شیر قلعه شهمیرزاد
در سه کیلومتری شمال غربی شهمیرزاد در دره خرم و سر سبز شیخ چشمه سر بر فراز کوه بلند و مرتفعی آثار قلعه کهنه و قدیمی به چشم می خورد که به شیر قلعه یا قلعه شیخ چشمه سر معروف می باشد.
به علت اینکه اطراف این قلعه را پرتگاههای خطرناک احاطه کرده و دارای راهی صعب العبور می باشد صعود به آن بسیار مشکل است. بنای شیر قلعه را نیز می توان در ردیف قلاع سارو و یکی دیگر از آثار قبل از اسلام بشمار آورد که چندی از مهمترین پناهگاههای اسماعیلیان ایران به خصوص قومس در قرن ششم و هفتم هجری نیز بوده لست.
قسمتی از این قلعه بر کوه و بخشی از آن در سراشیبی کوه ساخته شده است و بر حسب اینکه صخره های کوه فرورفتگی و بر آمدگی دارد بنای قلعه نیز به تبعیت از این دست اندازها دارای طرح کاملا منظم نیست و معهذا می توان تقریبا ًآن را به صورت مربع مستطیل دانست.
درچهار زاویه آن چهار برج مدور به منظور دیده بانی ایجاد گردیده که قطر آن ها تقریبا ًدو متر و ضخامت
دیوارهای برج تقریبا ًنیم متر و ارتفاع آن از صخره های کوه بیش از دو متر است که مطمعنا ًدر گذشته بیش از این بود




ثبت دیدگاه