حدیث روز
متن حديث

شنبه، 29 فروردین 1405 {mdate} ساعت آمار کلی سايت
آمار عضویت:
امروز: 0
دیروز: 0
این هفته : 0
این ماه : 0
×

سمني زِفُن شِرينَه

شناسه : 408 11 دی 1348 - 03:30 2 077 بازدید ارسال توسط : modir
پ
پ

قَبلي نورئين اي سري روسوماتي سِمِني‌يُن دِرچي. هُشتُن حاضِر مِکِرچي‌شُن تا نورو بَبو. کي‌يَه دِمِرين‌چي‌شُن، سُوْزِه‌اي سِمِنويي سُوْز ماکِرچي‌شُن. تا سِمِنو بَگيرَن.

هُشتُن کاسَه تيلکي گُلاشُني کُ ژُن جِهيز بيچي رَف تايي دوچيندَه بيچَن، مي‌يارچي‌شُن خُوْ نُقرِه جور مِشُش‌چي‌شُن. آجيل خُري پايَه داري دِرچي‌شُن کُ دِلَه مَريژي، پِشت، ناري، کُنجي، کِنِقدُن، وِمي، پِشتِنِه دومِري‌چي‌شُن. اي مَجيمَه دِلَه مِهمُنُن گَل ماشچي‌شُن.

کُنجي دِمِخُسِن‌چي‌شُن بَعد لايي گونين مِمالِن‌چي‌شُن، تا ژُ پوستي سيوا بَبين، اِسبي شِتي جور بَبو.

بَعد دِلَه تي‌يُنين بِري مِدِه‌چي‌شُن. کِنِقدُن دِلَه هِرِنِه موکوتِنِه‌چي‌شُن،‌ ژُ پَکَه پور و پِني پاتيني رَه صاف ماکِرچي‌شُن. بَعد دِلَه تي‌يُنين بِرِشتِه و بويي مِدِه‌چي‌شُن.

ويشتِري کي‌يِه نوروئينَه پِشت دُرُس مِکِرچي‌شُن. نوروئينَه نون، چُستِه، فَطيري، قَندين نون، پيازين نون، زَنجِفيلي، کِلِه‌خُشکي دِمِبِس‌چي‌شُن.

زاندُن چارشُمبَه سوري و سالَه تَحويلي رَه تَرَقِّه، نارِنجِکي دُرُس مِکِرچي. زَرنيخ، کُرنات با ساچمِه دِلَه شُوْرِه دومِپي‌چِنِه‌شُن، ديم با ناخالُنَه گِلْوِن جور با سِريشين دِمِبِس‌چي‌شُن، بَعد دِلَه دَستي‌هاها مِکِرشُن تا گَرم وابين. بَعد ديمي‌دِزاري دومِساشُّن، دَنگ مِتِرکي‌يِچَن.

نارِنجِکي خَطرناکي بِن، دير مِجُنبِه دِلَه دَستي مِتِرکي‌يِن. هَما دِلَه کيژِه اي نَفَر دَبا کُ ژُ پُنجِه نارِنجِکين بِبِربا.

اون موقَه ميدُن نال‌بُندي دَبِن، خَرونَه نالي دُرُس مِکِرشُن. نالون جايي ميخي، ساچمه مِريژي‌يِن، اِنُن جَمَه مِکِرد، زيکُن تَرقُّنَه تُن تِراقُنَه ژُن پي مِريند.

پيرَه جِني‌يُن هُشتُن دَستَه پِه، ناخُني، پاشنِه‌اي پِئُن، فَرقي سَري با حِني رُنگ دِمِکِرد، کُ اولِمين رويي نوروئي اِسبي چارقَدي‌کَه مَلمَلي‌يَه سَر کِرَن، بَني‌نَن، ژُن زي‌يِه، نَبيرِه، نَتيجه، کَستِري و گُزتِري بَشين ژُن ديدَن.

اويي هَم ژُن آلِشکي بوِه‌ژَن، بوسا کِرَن، اون موقَه مَسينون نِوازِش هَمَن با کُ گوشي پيچ بَدَن،‌يا آلِشکي دوماسَن بِنجَن. بَعد بايَن تَه دورون، چِقدَه تو خُوْرِه.

سالَه تَحويل لَمپا روشِن کِردا بي‌يَه تا ژين نَفت تَم بَبو. اي زِک کُ ژُ قَدَم آمِد دِرْد، اولِمين نَفَري بَعدي سالَه تحويلي با کُ مِگي‌يا پا دَنين کي‌يَه وارزِه. مِگي‌يا بَشو ايمام‌زادَه‌يحيا، سالَه تَحويل کِرِه، سُوْزَه و نِمِکَه، سي شاهي‌هارِه، بَعد بَشو آدمُن کي‌يَه پا وارزِه.

دَس لاف و نورويي هَم خُوْ ماگي‌چِش، کُلّي نيم قَرُن‌کي جَمَه مِکِردِش، بَعدي اِني بقيه‌اي آدمي‌مِشِن عيد ديدِنا.

بَعدي سالَه تحويلي بَعضي‌يُن نوعيد هُشتُن مَردُنَه دِرچي. مِشي‌چَن مِزار، ديمي‌قَبري سوزَني مُووِن‌چي‌شُن.

شِريني و حَلوا ماش‌چي‌شُن، مِشتِه‌چَن ژوري قَبري تا ديگروني بِن ژُن مَردِه رَه فاتَه دَبَستَن.

اولِمين روئي نورويي حَتماً مِزار هُشتُن مَردون سَري قَبري مِشي‌چَن تا ژُن مَردَه ژُن پي راضي بين و اِن رَسمي‌با کُ مَستِرون اِحتِرام دِرشُن. نورو ويشتِري‌يُن کُرسي‌يَه بَرقِرار بيچي. مَجيمَه هَم ديمي‌کُرسين هِشتا بيچي. دِلَه پُر از آجيلي و شِريني دوچيندَه بيچي تا اونائي کُ مِن نورو گِردِشي بَخُرَن،‌يا زِيکي دُزدِکي جيفي کِرَن.

مَسين بَبِه مات تا سُرخَه وِلَي بيرين‌اِن مِگي کُرسي‌يَه هِشتابو تا هِوا دِرِنجيِه وُ هُم گِردِه کُ دَگيري‌يِه، صاف دِلَه کُرسي‌يَه پِلِّه شين. مَسين بَبِه ريشي شُنَه کِردَه ني‌يِس با کُ بَشين ژُ دَس بوس، تا به جايي بُسُن هَما واليسِه.‌يادي ژُ به خير، ژُن روح شاد.

 

 

* ترجمه *

 

 

 

قبل از نوروز سمناني‌ها ‌يک سري رسم‌هايي داشته‌اند، خودشان را براي عيد حاضر آماده مي‌کردند، خانه تکاني مي‌کردند. سبزه براي سمنو سبز مي‌کردند تا با آن سمنو بگيرند.

کاسه‌ها و پياله‌ها و گلاب پاش و غيره را که جهيزيه آن‌ها بوده و در رف و طاقچه چيده شده بوده است مي‌آورند خوب همانند نقره تميز مي‌شستند. آجيل‌خوري‌ها پايه بلند داشته‌اند که در آن مويز، قوت، انار کنجد، شاه دانه، بادام و سنجد مي‌ريختند. درون‌يک سيني بزرگ نزد مهمانان مي‌گذاشته.

کنجد را خيس مي‌کردند بعد آن را لاي گوني کنفي ريخته آن را مي‌ماليدند تا پوست‌هاي آن از آن جدا گردد تا سفيد به رنگ شير گردد.

بعد درون ظرفي چدني آن را برشته مي‌نمودند. شاه دانه را درون‌ هاون‌هاي سنگي ريخته و مي‌کوبيدند تا اشغال و پوسته آن جدا گردد بعد آن را درون سيني چوبي پر پا مي‌کردند و درون ظرف چدني آن را بو مي‌دادند.

در نوروز در بيشتر خانه‌ها قوت درست مي‌کردند براي عيد نان مي‌پختند. توتک، فطير، نان قندي، نان پيازي، زنجفيلي و سياه دانه‌اي مي‌پختند.

بچه‌ها براي چهارشنبه سوري ترقه و نارنجک درست مي‌کردند. زرنيخ کرنات با ساچمه درون پارچه‌هاي کهنه ريخته و دور آن را محکم نخ مي‌پيچيدند. بعد درون دست گرفته و نفس گرم روي آن مي‌دميدند بعد آن را بروي ديوار پرتاب مي‌نمودند که با صداي بلند مي‌ترکيد.

نارنجک‌ها خطرناک بودند اگر دير مي‌جنبيدي در دست‌ها منفجر مي‌شد در کوچه ما فردي بود که انگشتان دستانش نارنجک از بين برده بود.

آن زمان‌ها در ميدان، نعل‌بندها در ميدان شهر کار مي‌کردند و نعل براي الاغ‌ها درست مي‌نمودند با سمبه جاي ميخ روي نعل گرفته و پاره‌هاي آهني را که به شکل ساچمه بوده جمع کرده بچه‌ها سريعا از آن‌ها مي‌خريدند.

پيرزنان دست و پا و ناخن و پاشنه پا و فرق سر خودشان را با حنا رنگ مي‌کردند که روز اول نوروز چارقد مَلملي به سر نموده و نشسته تا نوه و نبيره و نتيجه و نديده و کوچک‌ترها و بزرگ‌ترها به ديدن آن‌ها بروند

و آن‌ها گونه‌هايشان را بکشند و ماچ نمايند آن زمان نوازش بزرگ‌تر همين بود که گوش‌ها را پيچ بدهند‌يا گونه‌ها را بگيرند بکشند بعد بگويند دورت بگردم چقدر تو خوبي.

سال تحويل لمپاي روشن کرده مي‌بايست روشن باشد تا نفتش تمام شود.‌يک بچه که پا قدمش آمد داشت اولين نفري بود که مي‌بايست بعد از تحويل سال پا به خانه بگذارد، مي‌بايست برود امامزاده‌يحيي سالش را تحويل کند سبزه و نمک سي شاهي بخرد بعد ببرد خانه افرادي که قرار داشته است.

عيدي خوبي هم مي‌گرفته است کلي نيم ريالي (ده شاهي) جمع مي‌کرده بعد از رفتن اين فرد ديگران حق ديد و بازديد داشتند.

بعضي‌ها از آدم‌ها براي مردگان خودشان عيد نو مي‌گرفتند به مزار رفته و شالي ترمه روي قبر مي‌انداختند.

شيريني و حلوا و سبزه، روي آن مي‌گذاشتند و بالاي قبر مي‌ايستادند تا ديگران بيايند براي مرده فاتحه بخوانند.

بيشتر مردم اولين روز نوروز حتماً به سر قبر مردگان خود مي‌رفتند تا مردگان آن‌ها از ايشان راضي باشند و اين رسمي ‌براي احترام به بزرگ‌ترها نيز بوده است. نوروز کرسي بيشتر خانه‌ها بر قرار بوده است و سيني مسي بزرگي هم پر از شيريني و آجيل روي کرسي بوده است، تا آنهايي که براي عيد ديدني مي‌آيند بخورند و‌يا بچه‌ها آن را دزدکي در جيب‌هاي خود بريزند.

پدر بزرگ مي‌گفت تا زماني که گل سرخ در بيايد بايد کرسي برقرار باشد به محض اينکه هوا عوض و در هم شد و بارندگي شروع گرديد، ‌يک‌راست توي کرسي برويم. پدربزرگ ريشش را شانه زده در کرسي نشسته بود تا به دست بوسيش برويم و او به جاي اينکه ما را بوس نمايد ليس مي‌زد.‌ياد او به خير و روحش شاد.

 

 

برگرفته از کتاب «شِرينَه حِکاتي (حرف‌هاي شيرين) مهدي ادب

 

ثبت دیدگاه

تا کنون دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. شما اولین دیدگاه را ارسال نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent