گروه : مطالب استان سمنان / اشعار سمنانی
ساعت : 10:56
شناسه : 299
تاریخ : 06 بهمن 1393
اشعار سمنانی اشعار سمنانی
سمنی شعری
 

بَه کو چه روزی دِرمون
به که چه روزی داشتیم
روزیگاری خوری دِرمون
روزگار خوبی داشتیم
نه غم دِرمون نه غُصتَه
نه غم داشتیم نه غصه
نه هیکل و نه جُثه
نه هیکل و نه جثه
کَرگَه خروسی دِرمون
مرغ و خروسی داشتیم
وَره و میشی دِرمون
بره و میشی داشتیم
خُمبَه پُر از نونی با
خمره پر از نون بود
کی یِه بَر از نوری با
خونه پر از نور بود
خویش و قومی صمیمی
خویش و قوما صمیمی
هُمسایِه همه ای رونگی
همسایه هاهمه یکدست{یه رنگ}
هُمدیگرون قاطی بِن
همه با هم قاطی بودن
کی یون بَری وایی بِن
در خونه ها همه باز بود
ژون دِل پر از عاطِفه
دلا همه پراز عاطفه بود
بی غَلّ و غش، بی کینه
بی غل و غش و بی کینه بود
احترامی مَسینون
احترام بزرگترها بود
چه جِنی یون، چه میردون
چه زنا و چه مردا
دِنبالی کارین دَبِن
دنبال کار بودن
شو همه جَمَه مِبِن
شب همه جمع میشدن
دردی دلی کو دِرشون
درد و دل میکردن با هم
خوشتون سرگرم ماکرشون
خودشونو سرگرم میکردن
خوتون دِلَه او دِرمون
تو کوزه ها اب داشتیم
حوضچه و باغچه دِرمون
حوضچه و باغچه داشتیم
کرده کی بین و سوزی
تو باغچه ها تره و سبزی بود
شمعدونی بین وِلی
شمعدونی ها ول بود
بعضی کی یِه گا درشون
بعضی ها بزغاله کی داشتن
شت و ماستی موخورشون
شیر و ماست میخوردن
ژون همه چی تأمین با
همه چیزشون تامین بود
اُشتر ژون گل کَسین با
شتر پیش اونا کوچیک بود{کنایه}
ماستَه دوغو موخورشون
ماست و دوغ می خوردن
تندرستی خوری دِرشون
تندرستی خوبی داشتن
ژون شو نشینی خو با
شب نشینی هاشون خوب بود
خویشه قومون بَر وابا
در خونه خویش و قوما بازبود
ژون شو چره همن با
شب نشینی هاشون همین بود
انجیلِته، شیکلِته
انجیل خشکه و زردآلوخشکه
ویمی، یوزی و پِشتِنه
بادوم و گردو و پشتنه
گُندم برشته نَخویِه
گندم برشتوک و نخود
کشمشی بِن، تُخمی
کشمش بود و تخمه
چایی سماور جوش با
سماور جوش بود و چایی بود
دوریژین هی واخا
هی میریختن و میخوردن
لمپا بی یَه و فانوسی
چراغ و فانوس بود
نفتی چلا و کرسی
چراغ نفتی بود و کرسی
نونی کی یه و پیازی
نون بود و پیاز
فتیرین لا چِسکی
جیزغاله لای فتیر بود
کِلینِه دیم قَلیفَه
رو تنور قابلمه یا ظرف بود
هیزم تَیی هی پوف کَه
زیر هیزم هی فوت میکردن
نه قبضی برقی دِرمون
نه قبض برق داشتیم
نه قبضی گازی دِرمون
نه قبض گاز داشتیم
نه ماشینَه، نه بنزین
نه ماشین بود و نه بنزین
فقط دوست دِرشون خَرکین
فقط خر دوست داشتن
ژین مِبِرشون دیمی رَز
که اونا رو میبرد تا باغ
حاصل ژین بار مِکرشون
محصول باغ و بار خر میکردن
ژین خوراک واش و یونجه با
خوراکشم علف و یونجه بود
ژین جا همیشه گرم با
جاش همیشه گرم بود
نه سوخت کمی می یاردِش
نه سوخت کم میاورد
نه اِن کو جوش می یاردِش
نه جوش می اورد
ژون همه چی تأمین با
همه چیزشون تامین بود
اُشتر ژون گَل کسین با
شترپیش اونا کوچیک بود{کنایه}
عده ای بیچارِه دَبِن
عده ای بیچاره بودن
اِن چیزایی ندرشون
این چیزا رو که نداشتن
آبری داری ماکرشون
آبرو داری میکردن
خوشتون خرج گیر می یارشون
خرج خودشونو در میاوردن
نمازی به وقت ماکرشون
نماز شونو سر وقت میخوندن
شکری خُده ماکرشون
شکرخدا میکردن
صدا بیرین مِنی یارشون
صداشونو بلند نمیکردن
بَه کو چه روزی دِرمون
به که چه روزی داشتیم
روزیگاری خوری دِرمون
روزگار خوبی داشتیم