حضرت رسالت(ص)؛ روحی دیگر گونه دارد.
شادمانی، نگفتنی.
«خانه های مکّه»، در التهابند؛
در احتراقی باور نکردنی. دنیایی عجیب.
امشب، «جهان،در غوغایی عظیم موج میزند.»
همه جای آسمان ازنور ورودش،
که نورانی است و منور به هر چه روشنایی، میدرخشد.
و آنگاه «حوریان سپیدپوش» بهشت،
با «آب کوثر» غسلش میدهند و او میخواند:
«اشهد ان لا اله الا اللّه»
او، «پاکیزه و منزه از هر چه کاستی»
«پیشرو در کمال و خیر»«راضی به رضای حضرت دوست»
و «پسندیده حضرت حق، است»
«که ملائک با او سخن میگویند»
صمیمانه؛ زمین را، و هر چه را که در آن میزیَد
مبارک میگرداند.«این سُرورِ پیامبر(ص)،
جاودانی است و تاریخی»«اللّه اکبر»؛
که این فرشته نورانی، «فُطمت من الشّر» است
و خورشید هماره تابان عصمت.
«سُبحان اللّه»؛که تا قیام قیامت،
کسی را جز «علیّ اعلی»
یارای همنشینی و هم صحبتی با او نیست.
«والحمدللّه»؛«که سَروَرمان چنین زنی است»
و ما با گوشهای از نظرش تا آخرین لحظه وجود،
رستگاریم و مبراییم از رنج.
شادمانی، نگفتنی.
«خانه های مکّه»، در التهابند؛
در احتراقی باور نکردنی. دنیایی عجیب.
امشب، «جهان،در غوغایی عظیم موج میزند.»
همه جای آسمان ازنور ورودش،
که نورانی است و منور به هر چه روشنایی، میدرخشد.
و آنگاه «حوریان سپیدپوش» بهشت،
با «آب کوثر» غسلش میدهند و او میخواند:
«اشهد ان لا اله الا اللّه»
او، «پاکیزه و منزه از هر چه کاستی»
«پیشرو در کمال و خیر»«راضی به رضای حضرت دوست»
و «پسندیده حضرت حق، است»
«که ملائک با او سخن میگویند»
صمیمانه؛ زمین را، و هر چه را که در آن میزیَد
مبارک میگرداند.«این سُرورِ پیامبر(ص)،
جاودانی است و تاریخی»«اللّه اکبر»؛
که این فرشته نورانی، «فُطمت من الشّر» است
و خورشید هماره تابان عصمت.
«سُبحان اللّه»؛که تا قیام قیامت،
کسی را جز «علیّ اعلی»
یارای همنشینی و هم صحبتی با او نیست.
«والحمدللّه»؛«که سَروَرمان چنین زنی است»
و ما با گوشهای از نظرش تا آخرین لحظه وجود،
رستگاریم و مبراییم از رنج.
مکّه، غرق آینه باران نور و سرور است.
امشب، در این گوشه از خاک که مرکز آسمان و زمین است، چه خبر است؟
آیا درهای بهشت را بر زمین گشوده اند یا آسمان بر خاک نزول کرده است؟
این فرشتگان که با طبق های عقیق و سبزه و آینه در پروازند
به تماشای کدام ماه نو به آسمان زمین سرک می کشند؟
امشب در این گوشه از خاک چه خبر است؟
محمّد صلی الله علیه و آله ، آخرین سفیر خداوند در زمین
را التهابی عجیب فرا گرفته است؛
التهابی نه از آن دست که در شب حرا داشت، نه آن لرزه ای که
از تماشای هیبت حق، در تاروپود جانش افتاده بود؛
التهابی شیرین، التهابی روشن.
محمّد صلی الله علیه و آله در انتظار مژده ای آسمانی بود.
محمّد صلی الله علیه و آله ، کودکی در راه داشت؛
دختری که می آمد تا معنای زن را در گوش مردانگی فروشان
تاریخ فریاد کند، دختری که می آمد، تا زن را از عمق گورهای
جاهلیت برآورد و بر سریر افراخته عصمت بنشاند،
دختری که می آمد تا برای پدرش مادری کند...
هلهله برخاست.
زنان آسمانی برای در آغوش گرفتن دختر نور، بر هم پیشی
می گرفتند و محمّد صلی الله علیه و آله از التهاب، تهی شده بود
و سرشار از شور و وجدی آسمانی، پیشانی بر آستان شکر می سایید.
فاطمه آمده بود.
فاطمه آمده بود که تا ابد برای امّت پدرش، مادری کند.
امشب، در این گوشه از خاک که مرکز آسمان و زمین است، چه خبر است؟
آیا درهای بهشت را بر زمین گشوده اند یا آسمان بر خاک نزول کرده است؟
این فرشتگان که با طبق های عقیق و سبزه و آینه در پروازند
به تماشای کدام ماه نو به آسمان زمین سرک می کشند؟
امشب در این گوشه از خاک چه خبر است؟
محمّد صلی الله علیه و آله ، آخرین سفیر خداوند در زمین
را التهابی عجیب فرا گرفته است؛
التهابی نه از آن دست که در شب حرا داشت، نه آن لرزه ای که
از تماشای هیبت حق، در تاروپود جانش افتاده بود؛
التهابی شیرین، التهابی روشن.
محمّد صلی الله علیه و آله در انتظار مژده ای آسمانی بود.
محمّد صلی الله علیه و آله ، کودکی در راه داشت؛
دختری که می آمد تا معنای زن را در گوش مردانگی فروشان
تاریخ فریاد کند، دختری که می آمد، تا زن را از عمق گورهای
جاهلیت برآورد و بر سریر افراخته عصمت بنشاند،
دختری که می آمد تا برای پدرش مادری کند...
هلهله برخاست.
زنان آسمانی برای در آغوش گرفتن دختر نور، بر هم پیشی
می گرفتند و محمّد صلی الله علیه و آله از التهاب، تهی شده بود
و سرشار از شور و وجدی آسمانی، پیشانی بر آستان شکر می سایید.
فاطمه آمده بود.
فاطمه آمده بود که تا ابد برای امّت پدرش، مادری کند.




ثبت دیدگاه