حدیث روز
متن حديث

شنبه، 29 فروردین 1405 {mdate} ساعت آمار کلی سايت
آمار عضویت:
امروز: 0
دیروز: 0
این هفته : 0
این ماه : 0
×

طلوع گل محمدی

شناسه : 420 11 دی 1348 - 03:30 1 361 بازدید ارسال توسط : modir
بهانه خلقت
 
 
 
[rating-plus] [rating-plus]
پ
پ
حضرت رسالت(ص)؛ روحی دیگر گونه دارد.
شادمان‏ی، نگفتنی.
«خانه‏ های مکّه»، در التهابند؛
در احتراقی باور نکردنی. دنیایی عجیب.

امشب، «جهان،در غوغایی‏ عظیم موج می‏زند.»
همه جای آسمان ازنور ورودش،
که نورانی است و منور به هر چه روشنایی، می‏درخشد.

و آنگاه «حوریان سپیدپوش» بهشت،
با «آب کوثر» غسلش می‏دهند و او می‏خواند:
«اشهد ان لا اله الا اللّه‏»

او، «پاکیزه و منزه از هر چه کاستی»
«پیشرو در کمال و خیر»«راضی به رضای حضرت دوست»

و «پسندیده حضرت حق، است»
«که ملائک با او سخن می‏گویند»
صمیمانه؛ زمین را، و هر چه را که در آن می‏زیَد

مبارک می‏گرداند.«این سُرورِ پیامبر(ص)،
جاودانی است و تاریخی»«اللّه‏ اکبر»؛
که این فرشته نورانی، «فُطمت من الشّر» است
و خورشید هماره تابان عصمت.

«سُبحان اللّه‏»؛که تا قیام قیامت،
کسی را جز «علیّ اعلی»
یارای همنشینی و هم صحبتی با او نیست.

«والحمدللّه‏»؛«که سَروَرمان چنین زنی است»
و ما با گوشه‏ای از نظرش تا آخرین لحظه وجود،
رستگاریم و مبراییم از رنج.

 
 
 
مکّه، غرق آینه باران نور و سرور است.
امشب، در این گوشه از خاک که مرکز آسمان و زمین است، چه خبر است؟
آیا درهای بهشت را بر زمین گشوده اند یا آسمان بر خاک نزول کرده است؟

این فرشتگان که با طبق های عقیق و سبزه و آینه در پروازند
به تماشای کدام ماه نو به آسمان زمین سرک می کشند؟
امشب در این گوشه از خاک چه خبر است؟

محمّد صلی الله علیه و آله ، آخرین سفیر خداوند در زمین
را التهابی عجیب فرا گرفته است؛

التهابی نه از آن دست که در شب حرا داشت، نه آن لرزه ای که
از تماشای هیبت حق، در تاروپود جانش افتاده بود؛
التهابی شیرین، التهابی روشن.

محمّد صلی الله علیه و آله در انتظار مژده ای آسمانی بود.
محمّد صلی الله علیه و آله ، کودکی در راه داشت؛

دختری که می آمد تا معنای زن را در گوش مردانگی فروشان
تاریخ فریاد کند، دختری که می آمد، تا زن را از عمق گورهای
جاهلیت برآورد و بر سریر افراخته عصمت بنشاند،
دختری که می آمد تا برای پدرش مادری کند...

هلهله برخاست.
زنان آسمانی برای در آغوش گرفتن دختر نور، بر هم پیشی
می گرفتند و محمّد صلی الله علیه و آله از التهاب، تهی شده بود
و سرشار از شور و وجدی آسمانی، پیشانی بر آستان شکر می سایید.

فاطمه آمده بود.
فاطمه آمده بود که تا ابد برای امّت پدرش، مادری کند.

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

تا کنون دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. شما اولین دیدگاه را ارسال نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent