رفعت سمناني
شب شمع يكطرف رخ جانانه يكطرف
من يكطرف در آتش و پروانه يكطرف
كه اكثر تذكره نويسان آنرا به ناصرالدين شاه هم نسبت مي دهنددر حاليكه اين غزل در ديوان ناصرالدين شاه نيست شايد بعد از ا و استقبال كرده باشد در هر حال در ديوان وي اين شعر به صورت دست نويس موجود ميباشد.
رفعت با عارف قزويني رابطه نزديك داشته و نامي از او در يك غزل خويش آورده است ولي عارف در ديوان خويش چند صفحه اي را اختصاص به آشنائي با رفعت داده و غزلياتي كه براي هم سروده اند را درج كرده است .
ابتكار در اشعار يكنواخت و يكسان دوره قاجار ي جز اوايل مشروطيت كم است مگر در موضوعات اجتماعي و انقلابي بايد گفت كه اين در جا زدن منحصر به رفعت نيست او فرزند آن زمان است و بايد در آثار او را با طرز تفكر اجتماع آن روز مقايسه كرد او از شعراي هم عصر خود چيزي كم ندارد و اگر هم چيزي كم داشته باشد آن تملق و چاپلوسي و مداحي و آستان بوسي است شايد هم به همين علت گروهي با او از درمخالفت بر ميخاستند و او را انكار ميكردند براي ايشان تعجب آور بود كه مردي در لباس درويشي صاحب آن طبع بلند و آن آثار شيرين باشد.
آنها نمي توانستند قبول كنند كه ممكن است كسي شاعر باشد و مداح نباشد و تكيه گاهش مجلس خان و شاهزاده نباشد اينگونه ديده بودند نمي توانستند قبول كنند كه ممكن است درويشي هم پيدا شود و پشمين كلاه خود را به صد تاج خسروي برابري نكند .
وارستگي و آزاد منشي او مانع از اين بود كه چون مداحان عصر خويش بخاطر دو نان به مدح دونان تن در دهد .
وي در عين گوشه گيري و عزلت نشيني به سرنوشت ملت بي علاقه نيست او با نظر تيز بين خود تمام فساد محيط و دستگاه را مي بيند و ميكوبد از مشروطه و مشروطه خواهان پشتيباني ميكند هر چند ديوان اشعار او راجع به مشروطه خواهان پاره شد ( يا پاره كردند ).
در بين آثار رفعت گاهي به غزليات و قصائدي از وي بر مي خوريم كه با بزرگترين شعراي فارسي پهلو مي زند درست است كه در مكان و زماني زندگي ميكرد كه شعر فارسي دوران ركود خود را ميگذراند و شعراي معاصر او نيز بجز مداحي و دنباله روي و استقبال از آثار قدما كار ديگري نداشته اند و رفعت هم از اين قاعده مستثني نبوده است با همه اينها رفعت مخصوصا در غزليات شخصيت خود را به خواننده مي قبولاند گاهي مضامين و صنايع شعري را چنان بجا و به مورد مي آورد كه خواننده از رواني و ثلاثت شعر ، صنعت را فراموش مي كند .
گاهي نيز در مسمطات خود به استقبال منوچهري رفته و طبيعت را با تمام زيبائيهايش توصيف مي كند هر چتد مسمطات رفعت بيشتر عرفاني است ولي باز هم مي توان در آن عاليترين توصيف طبيعت را ديد .
همچنين در ديوان رفعت به غزلها و قصائد خوبي بر ميخوريم كه همگي از تفكرات عارفانه وي حكايت مي كند .
رفعت زندگي بي تكلف خود را تا آخر عمر از دست نداد و تا زنده بود مجرد زيست و تاهل اختيار نكرد و سالهاي آخر عمر را در تهران به سر برد و سر انجام در سال 1310شمسي مطابق 1350 قمري روي در نقاب خاك كشيد مقبره او در شاهزاده عبد العزيم (ري ) مي باشد .